عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
230
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و امير را فرو گيرند ، و اين سگالش [ 1 ] اهل بازار و عياران كردند ، و براز بن [ 2 ] ماهويه كه سالار و دهقان شهر بود ، ازين سگالش خبر يافت ، در وقت مر امير بن احمر را خبر داد . امير فرمود : تا همه لشكريان سلاح پوشيدند و شمشير اندر نهادند ، و بسيار مردم از مرو [ 3 ] بكشتند ، و بسيار خانها غارت كردند ، تا همه مردم شهر گرد آمدند ، و كسان اندر ميان كردند و مالى بپذيرفتند ، و از امير عذر خواستند ، تا لشكريان را فرو داشت ، و آن فتنه بنشست . و از پس آن لشكرى را بسيج [ 4 ] گرفتن رسم گشت . و امير بن احمر مكافات آنچه بر از كرده بود ، بجاى او بكرد ، و از پس از آن او را سخت نيكو داشتى و حرمت كردى . عبد اللّه [ 108 ] بن عامر بن كريز پس عثمان بار ديگر خراسان مر عبد اللّه بن عامر را داد ، و او ربيع بن زياد [ 5 ] را بفرستاد تا سيستان بكشاد ، و از آنجا چهل هزار سر برده ( كرد ) و ( از ) آن بردگان يكى مهران [ 6 ] بود مولى عبيد ( اللّه ) بن زياد ، و صالح بن عبد الرحمن بود ، و پيروز مولى حصين بن
--> [ ( 1 - ) ] سگالش : دشمنى و فكر و انديشه و سخن بد گفتن ( برهان 2 ر 1156 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : برازين ماهويه ؟ براز يا وراز يا گراز خوك جنگلى باشد ، و اين كلمهء پهلوى گاهى بطور اسم و گاهى لقب استعمال مىشد ، لقب حكمران هرات در زمان پيش از ظهور اسلام ورازان و لقب حكمران غرجستان ورازبندگ بود ، و گاهى به سرداران لشكر لقب شهر وراز ( خوك جنگلى سلطنت ) را ميدادند ( ساسانيان كريستن سين 602 ) . [ ( 3 - ) ] ب : و بسيار از مرد بكشتند ؟ كه در چاپ بار تولد چنين است ، ولى متن اصل افضل است . [ ( 4 - ) ] اصل : سبح ؟ ب : سنح ؟ بار تولد : سنج ؟ [ ( 5 - ) ] هو ربيع بن زياد بن انس حارثى از بنى ديان و فاتحان عربست كه والى بحرين بود ، و در سنه 29 ه . سيستان را فتح كرد ، و درين دورهء امارتش در سنه 53 ه . در گذشت ( الاعلام 3 ر 38 ) . [ ( 6 - ) ] هر دو : مهتزان ؟